تبليغاتX
۩۞۩ در به در ها ۩۞۩






شادی |چهارشنبه 1388/04/03 | 0:33 AM  

شادی


غم دنيا نخواهد يافت پايان

خوشا در بر رخ شادي‌گشايان

 

خوشا دل‌هاي خوش، جان‌هاي خرسند

خوشا نيروي هستي‌زاي لبخند

 

خوشا لبخند شادي‌آفرينان

كه شادي رويد از لبخند اينان

 

نمي‌داني- دريغا- چيست شادي

كه مي‌گويي: به گيتي نيست شادي

 

نه شادي از هوا بارد چو باران

كه جامي پر كني  از جويباران

 

نه شادي را به دكان مي‌فروشند

كه سيل مشتري بر آن بجوشند

 

چه خوش فرمود آن پير خردمند

وزين خوشتر نباشد در جهان پند

 

اگر خونين دلي از جور ايام

« لب خندان بياور چون لب جام»

 

به پيش اهل دل گنجي‌ست شادي

كه دستاورد بي‌رنجي ست شادي

 

به آن كس مي‌دهد اين گنج گوهر

كه پيش آرد دلي لبخندپرور

 

به آن كس مي‌رسد زين گنج بسيار

كه باشد شادماني را سزاوار

 

نه از اين جفت و از آن طاق يابي

كه شادي را به استحقاق يابي

 

جهان در بر رخ  انسان نبندد

به روي هر كه خندان است خندد

 

چو گل هرجا كه لبخند آفريني

به هر سو رو كني لبخند بيني

 

چه اشكت همنفس باشد، چه لبخند

ز عمرت لحظه لحظه مي‌ربايند

 

گذشت لحظه را آسان نگيري

چو پايان يافت پايان مي‌پذيري

 

مشو در پيچ و تاب رنج و غم گم

به هر حالت تبسم كن، تبسم!


فریدون مشیری

به وبلاگمون سر بزنی همیشه *** نظر بدی به مطلباش چی میشه

نوشته شده توسط در به در از این طرف و اون طرف!| [+] | موضوع: |

چرا خدا رو دوست داری؟ |یکشنبه 1388/03/31 | 12:38 PM  

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با هر username كه باشم، من را connect می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی كند .

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با یك delete هر چی را بخواهم پاك می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه friend برای من add می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه wallpaper كه update می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با اینكه خیلی بدم من را log off نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می گذارد هر جایی كه می خواهم Invisible بروم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه اجازه،  undo كردن را به من می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را install كرده است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت به من پیغام line busy نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اراده كنم،  ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه دلش را می شكنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، كافیه فقط به دلم سر بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تلفنش همیشه آنتن می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه شماره اش همیشه در شبكه موجود است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت پیغام no response نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هرگز گوشی اش را خاموش نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه نامه هاش چند كلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو كارش نیست

خدا را دوست دارم ، بخاطر اینكه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با كس دیگری حرف می زنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را برای خودم می خواهد، نه خودش

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه فقط وقت بی كاریش یاد من نمی افتد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم از یكی دیگر پیشش گله كنم، بگویم كه ….

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تنها كسی است كه می توانی جلوش بدون اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم

خدا را دوست دارم به خاطر اینكه از من می پذیرد كه بگویم : خدا را دوست دارم


به وبلاگمون سر بزنی همیشه *** نظر بدی به مطلباش چی میشه

نوشته شده توسط در به در از این طرف و اون طرف!| [+] | موضوع: حرفهای جالب و خوندنی |

خدا اینجاست مهربان من...همینجا |جمعه 1388/03/22 | 7:33 AM  

خدا اینجاست مهربان من...همینجا

به دنبال خدا نگرد .....

خدا در بیابان های خالی از انسان نیست ......

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست .....

خدا در مسیری که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست ....

خدا آنجا نیست ....

به دنبالش نگرد!

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست.

در قلبی ست که برای تو می تپد ....

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد ...

خدا آنجاست .......

خدا در خانه ای است که تنهایی در آنجا نیست،

در جمع عزیزترین هایت است ...

خدا در دستی است که به یاری می گیری ...

در قلبی است که شاد می کنی،

در لبخندی است که به لب می نشانی .........

خدا در دیر و بتکده و مسجد نیست ....

لابلای کتاب های کهنه نیست ....

این قدر نگرد ....

گشتنت زمانیست که هدر می دهی ...

زمانی که می تواند بهترین ثانیه ها باشد ....

خدا در عطر خوش نان است ،

آنجاست که زندگی می کنی و زندگی می بخشی

خدا در جشن و سروریست که به پا می کنی ...

آنجاست که عهد می بندی و عمل می کنی ....

خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دوری از انسانها نگرد ...

آنجا نیست ....

او جایی است که همه شادند،

جایی است که قلب های شکسته ای نمانده ...

در نگاه پرافتخار مادریست به فرزندش،

و در نگاه عاشقانه زنی به همسرش،

و در اندیشه کودکی که می پندارد پدرش قهرمانیست در دنیا ....

قویترین است و کاملترین ...

همه چیز را می داند.

آخر او پدر من است ....

خدا را در غم جستجو نکن،

در کنج خاک گرفته آنچه که سال ها روایت کرده اند نگرد ...

آنجا نیست ...

خدا را جای دگر باید جستجو کنی ....

جوانمردهایی که با پای پیاده میروند به جستجوی خدا او را نخواهند یافت ...

خدا نزدیک تر از آنست که فکر می کنیم

در فاصله نفس های من و توست که به هم آمیخته ....
در قلبی ست که برای تو می تپد ....

در میان گرمای دستان ماست که که به هم پیچیده.....


خدا اینجاست مهربان من

اینجا ....


به وبلاگمون سر بزنی همیشه *** نظر بدی به مطلباش چی میشه

نوشته شده توسط در به در از این طرف و اون طرف!| [+] | موضوع: حرفهای جالب و خوندنی |

یا مقلب القلوب و الابصار |شنبه 1388/01/01 | 0:5 AM  

سلام به همه ی شما عزیزان عید نوروز رو بهتون تبریک میگم انشاالله سالی پر از خیر و برکت داشته باشید


یا مقلب القلوب و الابصار
پرده افکن حجاب دل بردار
در ریا و تقلب و تقلید
دل و دین داده‌ایم بر سر دار
چشم ما را بصیر و روشن کن
سبزه بر دل بزن به فصل بهار
در تعمق به روز و شب باشیم
یا مدبراللیل و النهار
در تحول جهان سراسر نور
کائناتت مدام از پی یار
یا محول الحول و الاحوال
بیش از این چشم دل به ره مگذار
ما بلاجو و منتظر باشیم
جز به این بهر ما نباشد کار
حول حالنا الی احسن الحال
جز به عشقت همه کنیم انکار
در تحول شرر فکن بر جان
چشم ما شد به روی او بیمار
در تدبر نما همه عاشق
تا قلوب از خدا شود سرشار
حال ما را تحولی باید
تا ز خواب جهالت هُش و بیدار
احسن الحال می شود بر ما
تا رسد گاه وصل آن دلدار
سالیان خوانده‌ایم آیة عید
آیه‌های بشارت و انذار
بهر ما خوان تو آیه وصلت
تا که گردون ما شود به مدار ...

ولی بريم‌نژاد

به وبلاگمون سر بزنی همیشه *** نظر بدی به مطلباش چی میشه


نوشته شده توسط در به در از این طرف و اون طرف!| [+] | موضوع: حرف های خودمونی! |

آیین چهارشنبه سوری |چهارشنبه 1387/12/28 | 9:49 AM  

*آیین چهارشنبه سوری*


سرخي تو از من، زردي من از تو

دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتي و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوري هيچ ارتباطي با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيري اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران مي‌داند.


باشگاه جواني برنا/فاطمه قره داغي-
يکي از آئين هاي سالانه ايرانيان چهارشنبه سوري است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدي را با بر افروختن آتش و پريدن از روي آن به استقبال نوروز مي‌روند.

چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي‌شود.مردم در اين روز براي دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمي‌ را برگزار مي‌کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز مي‌گردد.
سرخي تو از من، زردي من از تو

مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت مي‌گيرد، براي مراسم در گوشه و کنار کوي و برزن نيز بچه ها آتش هاي بزرگ مي‌افروزند و از روي آن مي‌پرند و ترانه (سرخی تو از من، زردي من از تو ) مي‌خوانند.


ظاهرا مراسم چهارشنبه سوري برگرفته از آئين هاي کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقي بازماندگان اقوام آريائي رواج دارد.

اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتي و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوري هيچ ارتباطي با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيري اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران مي‌داند.

در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي‌ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه اي را جشن بگيريم (چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گوياي اين هست که چهارشنبه سوري بعد از اسلام در ايران مرسوم شد.

"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوري بازمانده آن آتش افروزي روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد براي اينکه اين سنت از بين نرود، نحسي چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوري."


بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن است.شنبه واژه اي سامي‌ و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.

"سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است.

مراسم چهارشنبه سوري يک نوع بوته افروزي در ايران رسم است كه پيش از پريدن آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي‌كنند. با غروب آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي‌شوند و بوته ها را آتش مي‌زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي افروخته مي‌پرند، تا ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي مي‌خوانند.

"زردي من از تو، سرخي تو از من "

"غم برو شادي بيا، محنت برو روزي بيا "

"اي شب چهارشنبه، اي كليه جاردنده، بده مراد بنده "


خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و ييماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي‌دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي‌کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"

هرخانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي‌كند و آن را از خانه بيرون مي‌برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي‌ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي‌كوبد و به ساكنان خانه مي‌گويد كه از عروسي مي‌آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.

در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي‌گشايند. او بدين گونه همراه خود تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي‌برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي‌پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي‌سازند. براي اين كه آتش آلوده نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي‌ريزند تا باد يا آب آن را با خود ببرد.


مراسم كوزه شكني

مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،كمي‌نمك به علامت شور چشمي، و يك سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در كوزه اي سفالين مي‌اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي‌چرخاند و آخرين نفر، كوزه را بر سر بام خانه مي‌برد و آن را به كوچه پرتاب مي‌كند و مي‌گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم به توي كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي‌كنند.

همچنين گفته مي شود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم و بسياري از کشورهاي اروپايي،روز 21 دسامبر ( 30 آذر ) به عنوان تولد ميترا جشن گرفته مي شد.ولي پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت.


فال گوش نشيني

زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي‌كنند و از خانه بيرون مي‌روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي‌ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي‌سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبت كردن رهگذران تفال مي‌زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند،حاجت و آرزوي خود را برآورده مي‌پندارند. ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.

قاشق زني

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي‌دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي‌افتند و در برابر هفت خانه مي‌ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي‌زنند. صاحب خانه كه مي‌داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي‌گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي‌اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي‌روند.


آش چهارشنبه سوري

خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي‌كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» مي‌پختند و آن را اندكي به بيمار مي‌خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي‌كردند.


تقسيم آجيل چهارشنبه سوري

زناني كه نذر و نيازي مي‌كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي‌خريدند و پاك مي‌كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي‌كردند و مي‌خوردند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل مي‌كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است.


گرد آوردن بوته، گيراندن و پريدن از روي آن و گفتن عبارت "زردي من از تو، سرخي تو از من" شايد مهمترين اصل شب چهارشنبه سوري است. هر چند که در سالهاي اخير متاسفانه اين رسم شيرين جايش را به ترقه بازي و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است.

مراسم ديگري مانند توپ مرواريد، فال گوش، آش نذري پختن، آب پاشي، بخت گشائي دختران، دفع چشم زخمها، فال گزفتن هم در اين شب جزو مراسمات جالب و جذاب است.


تحريف آيين چهارشنبه سوري


يافته هاي پژوهشي نشان مي‌دهد كه تمامي‌آيين ها و يادمان هايي كه مردم ايران در هنگامه گوناگون بر پا مي‌داشتند و بخشي از آنها همچنان در فرهنگ اين سرزمين پايدار شده است، با منش، اخلاق و خرد نياكان ما در آميخته بود و در همه آنها، اعتقاد به پروردگار، اميد به زندگي، نبرد با اهريمنان و بدسگالان و مرگ پرستان، در قالب نمادها، نمايش ها و آيين هاي گوناگون نمايشي گنجانده شده بود.

رفتار خشونت آميز و مغاير با عرف و منش جامعه نظير آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوري شاهد آن هستيم، در هيچكدام از اين آيين ها ديده نمي‌شود.

بهتر است بگوييم، كساني كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتي مردم را هدف مي‌گيرند، با تن دادن به رفتاري آميخته به هرج و مرج روحي، آيين چهارشنبه سوري را تحريف كرده اند.

به وبلاگمون سر بزنی همیشه *** نظر بدی به مطلباش چی میشه
نوشته شده توسط در به در از این طرف و اون طرف!| [+] | موضوع: مناسبت ها |

الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من (شعر استاد در جواب نژاد پرستان فارسی) |شنبه 1387/12/03 | 0:45 AM  

تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی
به رشتی کله ماهی خور به طوسی کله خر گفتی
قمی را بد شمردی اصفهانی را بتر گفتی
جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی
تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

تو اهل پایتختی باید اهل معرفت باشی
به فکر آبرو و افتخار مملکت باشی
چرا بیچاره مشدی و بی تربیت باشی
به نقص من چه خندی خود سراپا منقصت باشی
مرا این بس که میدانم تمیز دوست از دشمن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

گمان کردم که با من همدل و همدین و همدردی
به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی
چه گویم بر سرم با ناجوانمردی چه آوردی
اگر میخواستی عیب زبان هم رفع میکردی
ولی ما را ندانستی به خود هم کیش و هم میهن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

به شهریور مه پارین که طیارات با تعجیل
فرو میریخت چون طیر ابابیلم به سر سجیل
چه گویم ای همه ساز تو بی قانون و هردمبیل
تو را یک شب نشد ساز و نوا در رادیو تعطیل
ترا تنبور و تنبک بر فلک میشد مرا شیون
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

بدستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم
عدو را تا که ننشاندم به جای از پای ننشستم
به کام دشمنان آخر گرفتی تیغ از دستم
چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم
کنون تنها علی مانده است و حوضش چشم ما روشن!
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

چو استاد دغل سنگ محک بر سکه ما زد
ترا تنها پذیرفت و مرا از امتحان وا زد
سپس در چشم تو تهران به جای مملکت جا زد
چو تهران نیز تنها دید با جمعی به تنها زد
تو این درس خیانت را روان بودی و من کودن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

چو خواهد دشمنی بنیاد قومی را براندازد
نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد
چو تنها کرد هریک را به تنهایی بدو تازد
چنان اندازدش از پا که دیگر سر نیفرازد
تو بودی آنکه دشمن را ندانستی فریب و فن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

چرا با دوستدارانت عناد و کین و لج باشد
چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد
مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد
هنوز از ماست ایران را اگر روزی فرج باشد
تو گل را خار میبینی و گلشن را همه گلخن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

تو را تا ترک آذربایجان بود و خراسان بود
کجا بارت بدین سنگینی و کارت بدینسان بود
چه شد کرد و لر و یاغی کزو هر مشکل آسان بود
کجا شد ایل قشقایی کزو دشمن هراسان بود
کنون ای پهلوان پنبه چونی نه تیر ماند و نی جوشن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

کنون گندم نه از سمنان فراز آید نه از زنجان
نه ماهی و برنج از رشت و نی چایی ز لاهیجان
از این قحط و غلا مشکل توانی وارهاندن جان
مگر در قصه ها خوانی حدیث زیره و کرمان
دگر انبانه از گندم تهی شد دیزی از بنشن

الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

استاد شهریار

به وبلاگمون سر بزنی همیشه *** نظر بدی به مطلبش چی میشه!!

نوشته شده توسط در به در از این طرف و اون طرف!| [+] | موضوع: شعر طنز |

ضرب المثل های به روز و مدرن شده |چهارشنبه 1387/11/16 | 1:47 AM  

 
ضرب المثل های به روز و مدرن شده



اساتید و بزرگان ادبیات فارسی برای اینکه در آینده ای نه چندان دور، بعضی از ضرب المثل های اصیل ایرانی - به علت وجود بعضی از لغات و اصطلاحات - از بین نروند، تصمیم گرفتند که برخی از این ضرب المثل ها را به گونه زیر بازسازی کنند:


* - بیف استراگانوفه خالته، بخوری پاته نخوری پاته!

* - موش تو سوراخ نمی رفت ساید بای ساید به دمبش می بست!

* - آب در “آب سرد کن” و ما تشنه لبان می گردیم!

* - آب که سر بالا میره، قورباغه “هوی متال” میخونه!!!

* - پرادو سواری دولا دولا نمیشه!

* - نابرده رنج گنج میسر نمی شود — مزد آن گرفت جان برادر که کلاه برداری کرد

* - “کافی میت” نخورده و دهن سوخته!

* - اسکانیا(scania) بیار باقالی بار کن!

* - گر صبر کنی ز قوره، لوپ لوپ سازی!

* - پاتو از پارکتت درازتر نکن!

* - هری پاتر آخرش خوشه!

* - قربون بند کیفتم، تا کارت سوخت داری رفیقتم!

* - گیرم پاپی تو بود فاضل — از فضل پاپی تو را چه حاصل

* - ندیدیم اورانیم ولی دیدیم دست مردم!

* - ادکلن آن است که خود ببوید — نه آنکه فروشنده بگوید

* - ماکرو ویو به ماکرو ویو می گه روت سیاه!

* - بزک نمیر بهار میاد آناناس با خیار درختی میاد!

* - یا منچستریه منچستری یا رُمیه رُمی(AS Rom )

* - سرش بوی پیتزای سبزیجات میده!!!

* - آنتی بیوتیک بعد از مرگ سهراب!


نوشته شده توسط در به در از این طرف و اون طرف!| [+] | موضوع: مطالب طنز در به در ها! |

من نسکافه نمي‌خورم! |دوشنبه 1387/10/16 | 10:21 PM  

 

من نسکافه نمي‌خورم!

                             نسکافه داغ است

          داغ‌تر از آن تکه سربي که نشست توي سينه‌ي محمد

                                      وقتي نشسته بود

                                                          در آغوش پدرش

 

من نسکافه نمي‌خورم!

                             نسکافه تلخ است

          تلخ‌تر از آن روزي که پدر زينب را گرفتند

                                                          و کشان‌کشان انداختند

                                      توي آن ماشين آهني

                                                که حتي پنجره هم نداشت

 

من نسکافه نمي‌خورم!

                             نسکافه سياه است

          سياه‌تر از آن شبي که هانيه و مادربزرگش را

                                                          از خانه بيرون انداختند

                             و يک غول آهني روي سقف خانه‌شان راه رفت

 

من نسکافه نمي‌خورم!

          من افتخار مي‌کنم که نسکافه نمي‌خورم

                             بگذار همان چهار جوان اسراييلي

                                     بنشينند زير سايه‌ي درخت پرتقال خانه‌ي احمد

                                                و نسکافه بخورند

                                      و بخندند به ريش همه‌ي شيوخ عرب

 

من نسکافه نمي‌خورم! من نسکافه نمي‌خرم!

                   من حتي يک ريال نمي‌دهم

                             که بشود آن تکه سرب

                                 که بشود يک قطره بنزين براي آن ماشين آهني

                             که بشود بند پوتين آن سرباز اسراييلي

 

من نسکافه نمي‌خورم!

          و نسکافه فقط همان يک فنجان قهوه نيست

                             همان پيراهني است که تو پوشيده‌اي

                                                                و من پوشيده‌ام

                             همان گوشي موبايلي است که تو خريدي

                             و براي خريدنش سيصد و پنجاه‌هزار تومان بدهکار شدي

 

من نسکافه نمي‌خورم!

 

tozihate bishtar dar linke zir

تحریم اقتصادی رژیم اشغالگر قدس و حامیانش:

http://muslimstudent.blogfa.com/

 

 

 



 

 
نوشته شده توسط در به در از این طرف و اون طرف!| [+] | موضوع: دعای در به در ها |

واقعه کربلا |دوشنبه 1387/10/16 | 1:31 PM  

 

بنام خدا
اتفاقات و کشت و کشتارهای فراوانی در تاریخ اتفاق افتاده است و هیچکدام مانند واقعه کربلا در ذهن بشریت و طرفداران آن امام ماندگار نبوده است. یکی از علل راز این شگفت این است که در ذره ذره وقایع آن اتفاق، شعوری بر واقعه حاکم بوده است که بدون آن اصل آن واقعه بی معنا میگشته است. هیچ حرکتی در این واقعه از روی احساس و یا عصبیت و یا انتقام کشی نبوده است، امام علیه السلام از ابتدا تا انتها بدنبال اصلاح کج روی های موجود بوده است و در آخر هم که تنها میماند خطاب به آیندگان میگوید که آیا کسی هست که مرا یاری دهد
نکته جالب دیگر در این حماسه این است که عربها در جاهلیت معتقد بودند که هر کسی کشته شود روح او بصورت یک مرغ در کنار محل آن  واقعه میچرخد تا خونخواهی نماید نام این مرغ در جاهلیت ثار بوده است. جالب است که ما امام حسین را هم  ثارالله به معنی دیگر ثار یعنی خون مینمایم. ثارالله یعنی خون خدا، یعنی که بدنبال خونخواهی خداست و این خونخواهی خداگونه است که پایان ندارد تا زمانی که ظالمان از میان بروند. به این دلیل است که بزرگداشت حسین علیه السالام در همان راستای خونخواهی اوست که به معنای دوری جستن از ظلم و طرفداری از عدل و عدالت تا سرحد جان فدا کردن است. وقتی این بزرگداشتی همسو با اراده خداوند در از بین رفتن ظلم قرار گرفت،  هم ماندگار میگردد و هم ذره ذره قوت گرفته تا با یاری خداوند زمانی بساط ظلم برچیده شود

نوشته شده توسط در به در از این طرف و اون طرف!| [+] | موضوع: مناسبت ها |

کلام حق |پنجشنبه 1387/09/21 | 10:11 AM  

**بسم الله الرحمن الرحیم**

سلام... یه مدت بود وقت نمی کردم آپ کنم یه روز که شروع کردم به خوندن این کتاب  یکدفعه تصمیم گرفتم که این رو تو وبلاگ بنویسم در طی چندین آپ که هم خودم و هم شما عزیزان از این جملات گرانبها و ارزشمند بهره ببرید...

کتاب سبز زندگی (گزیده ای از جملات حضرت علی (ع) از کتاب نهج البلاغه)* به کوشش محمود معین مهر*

خطبه ۱۸۷- ای مردم سخنان مرا بشنوید، و به خوبی حفظ کنید، گوش دل خود را باز کنید تا خطبه های مرا بفهمید.

خطبه 2- آن کس را که خداوند بی نیاز گرداند نیازمند نگردد

... عصر جاهلیت: دانشمند آن لب فرو بسته و جاهل گرامی است عترت پیامبر اساس دین است عقب مانده و جلو رفته باید به آنها بپیوندند.

خطبه 16- چپ و راست گمراهی جاده مستقیم الهی است؟ ... در نادانی انسان همین بس قدر خویش نشناسد آن چه بر اساس تقوی پایه گذاری شود نابود نگردد جز پروردگارتان دیگری را ستایش نکنید و جز خویشتن خویش دیگری را سرزنش ننمایید.

خطبه 17- بدترین مردم کسی که خدا او را به حال خود گذاشته و کسی که مجهولاتی به هم بافته، و در میان انسانهای نادان امت او را عالم نامیدند و جایگاهی پیدا کرده است.

خطبه 23- ... ای مردم، انسنان هر قدر ثروتمند باشد، باز از خویشاوندان خود بی نیاز نیست که از او با زبان و دست دفاع کنند. آگاه باشید، مبادا از بستگان تهیدست خود رو بگردانید.

 

نوشته شده توسط در به در از این طرف و اون طرف!| [+] | موضوع: کلام حق |

خوشا!!! (شعر طنز در به در ها) |چهارشنبه 1387/08/29 | 4:2 PM  

خوشا!!!

خوشا آنان که دانشجـــــــــــو ندارند
دوتا اینــــــسو دوتا آنــــــسو ندارند
که از شهریه ها غمــــــــــباد گیرند
چو پولـــــــی تا نوک پــــارو ندارند

هر آن کس را که دیدی هست دلشاد
بدور از نالــــــــــــه و اندوه و فریــاد
بـدان فرزنـد ایشان نیــــست راهـــی
پـدرجـان ، سوی دانشـــــــــگاه آزاد

غـــــذایش را بجــــــــز کوکو ندیـــدم
به زیر پاش یک زیلـــــــو ندیـــــــدم
درون خانـه اش را هرچه گشــــــتم
به غیـر از پنـــــــــج دانشـجو ندیــدم

به وبلاگمون سر بزنی همیشه *** نظر بدی به مطلباش چی میشه

نوشته شده توسط در به در از این طرف و اون طرف!| [+] | موضوع: شعر طنز |

یه دعای کوچولو |جمعه 1387/07/26 | 7:13 PM  

پروردگارا به من حكمت ارزاني دار

نيرويم بخش تا بتوانم بار شاديها و غمها را

تحمل كنم.

نيرويي به من ده تا قدرت و توان خود را از روي كمال عشق و نهايت محبت تسليم

خواسته ها و رضاي تو كنم.


خدايا عقلم را به گونه اي بر دلم غالب كن كه آسمان را بر زمين!

خدايا مرا به غير خودت محتاج منما كه طاقتم را چنين

چيزي برون است!


خدايا به داده هايت و به گرفته هايت شكر

زيرا

در داده هايت نعمت

درنداده هايت حكمت

ودرگرفته هايت مصلحت و امتحان است.



خدا جونی قربون دل این کوچولوهای پاک برم



به وبلاگمون سر بزنی همیشه *** نظر بدی به مطلباش چی میشه!!
نوشته شده توسط در به در از این طرف و اون طرف!| [+] | موضوع: دعای در به در ها |

آهنگهای شاد تولد در به در ها! |دوشنبه 1387/07/22 | 5:59 PM  

*حالا که تولد در به در از اون طرف بود منم چندتا اهنگ تولد می ذارم*
آهنگهای شاد تولد در به در ها

كيفيت Mp3 128

|سرور1 - مستقيم|

شهرام معصومیان - تولد

انوشیروان روحانی

محمد نوری - تولد

ایشان - تولد

اندی - تولد

داود بهبودی - تولد

جلال همتی- تولد

گروه کودکان - تولد

عهدیه - تولد

رضایا - تولدت مبارک

آریس - تولدت مبارک

ارژنگ - تولدت مبارک

مهدی کهنسال - تولد 

|سرور۲- غیر مستقيم|

شهرام معصومیان - تولد

انوشیروان روحانی

محمد نوری - تولد

ایشان - تولد

اندی - تولد

داود بهبودی - تولد

جلال همتی- تولد

گروه کودکان - تولد

عهدیه - تولد

رضایا - تولدت مبارک

آریس - تولدت مبارک

ارژنگ - تولدت مبارک

مهدی کهنسال - تولد


به وبلاگمون سر بزنی همیشه*** نظر بدی به مطلباش چه میشه!!

نوشته شده توسط در به در از این طرف و اون طرف!| [+] | موضوع: آهنگ های در به در ها |

درد و دل در به در از این طرف! |شنبه 1387/07/20 | 0:56 AM  

به نام حق

سلام ... بعد از ۱۲ روز تعطیلی دانشگاهم شروع میشه ... وای امون از دست استادا  دانشگاه که شروع بشه امتحانا هم شروع میشه ... اصلا حس امتحان دادنو ندارم بهتون نگفته بودم که تو هند تحصیل می کنم. تو دانشگاه با این هندیا یه برنامه ای داریم سر فرصت براتون تعریف میکنم ... این پست رو برای این دادم که دلم خیلی گرفته بود احتیاج به باز کردن داشت هیچکسی هم نبود که باهاش حرف بزنم  خلاصه که خواستم یه خورده حرف زده باشم... راستی در به در از اون طرف کجایی

خوب دیگه من باید برم یه کاری انجام بدم یعنی در واقع باید در به در بشم دیگه....

خوب و شاد باشید

راستی خیلی دعام کنید 

نوشته شده توسط در به در از این طرف و اون طرف!| [+] | موضوع: حرف های خودمونی! |

مراسم خواستگاری (طنز)در به در ها! |سه شنبه 1387/07/16 | 6:27 PM  

مراسم خواستگاری (طنز)

 

اوایل شب بود. دلشوره عجیبی تمام بدنم را فرا گرفته بود. بعد ازاینكه راه افتادیم به اصرار مادرم یك سبد گل خریدیم. خدا خیر كسانی را بدهد كه باعث و بانی این رسم و رسومهای آبكی شدند. آن زمانها صحرای خدا بود و تا دلت هم بخواهدگل! چند شاخه گل می كندن و كارشان راه می افتاد، ولی توی این دوره و زمونه حتی گل خریدن هم برای خودش مكافاتی دارد كه نگو نپرس!!! قبل از اینكه وارد گلفروشی بشوی مثل گل سرخسرحال و شادابی ولی وقتیكه قیمتها را می بینی قیافه ات عین گل میمونمی شود. بعدش هم كه از فروشنده گل ارزان تر درخواست می كنی و جواب سر بالای جناب گلفروش را می شنوی، شكل و شمایلت روی گل یخرا هم سفید می كند!!! البته ناگفته نماند كه بنده حقیر سراپا بی تقصیر هنوز در اوان سنین جوانی، حدود ای سی و نهسالگی بسر برده و اصلاً و ابداً تا اطلاع ثانوی نیز نیازی به تن دادن به سنت خانمانسوز ازدواج در خود احساس نمی نمودم منتهی به علت اینكه بعضی از فوامیل محترمه خطر ترشی افتادگی، پوسیدگی روحی و زنگ زدگی عاطفی اینجانب را به گوش سلطان بانوی خاندان مغزّز مقروض السلطنهیعنی وزیر اكتشافات، استنطاقات و اتهاماترسانده بودند فلذا برای جلوگیری از خطرات احتمالی عاق شدگی زودرس و بالطبع محروم ماندن از ارث و میراث نداشته و یا حرام شدن شیر ترش مزه نخورده سی و هشت سال پیش و متعاقب آن سینه كوبیدن ها و لعن و نفرین های جگرسوز نمودن و آرزوی اشّد مجازات در صحرای محشر و از همه بدتر سركوفت فتوحات بچه های فامیل و همسایه مبنی بر قبول شدن در رشته های دانشگاهی، نانوایی سنگكی، اطاق عمل، تایتانیك پزشكی، مهندسی فوتولوس و متلك شناسی، هنرهای تجسمی، صلاح را بر آن دیدم كه حب سكوت و اطاعت خورده و به خاطر پیشگیری از بمباران شدن توسط هواپیماهای تیز پرواز لنگه كفشهای F14 و موشكهای بالستیك نیشگون ها و سقلمه های F11 و غش و ضعف های گاه و بیگاه مادر سالاربه همراه ازخانه بیرون كردنهای پدر سالار و تهدیدات جانی و مالی فوق العاده وحشتناك همشیره های مكرّمه با مراسم خواستگاری امشب موافقت به عمل آورده و خود را به خداوند منان بسپارم.

خلاصه كلام به هر جان كندنی كه بود به مقصد رسیدیم. بعد از مدتی درباز شد و قیافه پدر و مادر عروس خانم از دور نمایان شد. چشمتان روز بد نبیند! پدرعروس كه فكر می نمود من بوده ام كه ارث بابای خدا بیامرزشان را بالا كشیده ام، چنان جواب سلامم را داد كه دیگر یادم رفت به او بگویم مرا به غلامی بپذیرد، از همین حالامعلوم بود كه بیشتر از غلامی و نوكری خانواده شان چیزی به من نمی ماسد!! مادر عروس خانم نیز چنان برو بر به چشمانم خیره شده ورانداز می نمود كه اولش فكر كردم قراراست خدای نكرده با ایشان ازدواج كنم، فقط مانده بود بگوید كه جورابهایت را هم دربیاور ببینم پاهایت را سنگ پا زده ای یا نه!!! بعدش هم نوبت خواهر ها و برادرهای عروس رسید. معلوم بود كه از حالا باید خودم را روزی حداقل یك فصل كتك خودرن از دست برادرهای عروس آماده می نمودم. به خاطرهمین هم با خودم تصمیم گرفتم كه اگر زبانم لال با عروسی ما موافقت شد سری به اداره بیمه فدائیان راه ازدواج زده و خودم رابیمه شكنجه زناشوئیو بیمه بدنه شخص ثالث كنم! علی ایحال، بعد از مدتی انتظار و لبخند ها و سرفه ها و تعارف های مكش مرگما تحویل هم دادن، عروس خانم هم با سینی چای قدم رنجه فرمودند. عروس كه چه عرض كنم، دست هر چی مامان گودزیلا را از پشت بسته بود! بعد از اینكه چای جوشیده دست خانوم خانوما را میل كردیم، پدر عروس خانم شروع به صحبت نمود. ایشان آنقدر از فواید ازدواج و اینكه نصف دین در همین عمل خیر گنجانده شده است و بعدش هم بایستی ازدواج را ساده برگزار كرده و خرج بالای دست داماد نباید گذاشت، گفت و گفت كه به خود امیدوار شدم و كم كم آن رفتار خشن اولشان را به حساب ظاهر بینی و قضاوت ناعادلانه خودم گذاشتم. پس از اینكه سخنان وزیر ارشاد، پدر زن آینده به پایان رسید وزیر جنگ، مادر زن عزیز شروع به طرح سوالات تستیبه سبك كنكور سراسری كرد. ابتدا مادر عروس با یك لبخند ملیح و دلنشین واز شغل اینجانب سوال نمود. من هم با تمام صلابت خودم را كارمند معرفی كردم. كفر ابلیس عارضتان نگردد!! مادر عروس كه انگار تیمور لنگ قرار است دوباره به ایران حمله كندچنان جیغی زده و به گونه ای مرا به زیر رگبار ناسزاهای اصیل پارسی رهنمون ساخت كه از ترس نزدیك بود، دو پای داشته را با دو دست دیگر به هم پیوند زده و چهار نعل ازپنجره اطاق پذیرایی طبقه پنجم ساختمان به بیرون پریده و سفر به ولایت عزرائیل را آغاز نمایم. در ادامه جلسه بازجویی (ببخشید خواستگاری) خواهر بزرگتر عروس از من راجع به ویلای شمال و اینكه قرار است تعطیلات آخر هفته را با خواهر جانشان به ماداگاسكار تشریف برده یا سواحل دلپذیر شاخ آفریقا، سوالات بسیار مطبوعی را مطرح نمودند. خانمم نیز از فرصت بدست آمده استفاده ابزاری كرده و مدل ماشینی را كه قراربود خواهر فرخ سرشتشان را سوار آن بنمایم از من جویا شد. بنده ندید بدید هم كه تاحالا توی عمر شریفم بهترین ماشینی كه سوار شده ام اتوبوس شركت واحد بوده است ازاینكه توانایی حتی خرید یك روروك یا سه چرخه پلاستیكی اسباب بازی را نیز نداشته ونمی توانستم همراه با خواهر دردانه ایشان سوار بر اپل كوراساو و دوو سیلویا و پیكان خمیری در خیابانهای شهرك شرق و میر عروس و خوشبخت آبادویراژ داده و دلم دیمبو و زلم زیمبو راه بیندازم كمال تأسف و تأثر عمیق خویش را بیان نمودم. بابای عروس هم كه در فواید ساده برگزار كردن مراسم عروسی یك خطبه تمام سخنرانی كرده بود از من برای دخترشان سراغ خانه دوبلكس با سقف شیبدار، آشپزخانه اپن و دستشویی كلوز و خلاصه راحتتان كنم كاخ نیاوران را می گرفت. هر چند كه حضرت اجل نیز بعد از اینكه فهمید داماد آینده شان خانه مستقل نداشته و قرار است اجاره نشینی را انتخاب نماید نظرشان در مورد دامادهای گوگولی مگولی برگشته و به من لقب گدای كیف به دسترا هدیه نمودند!

بعد از تمام این صحبتها نوبت به سوالات عروس خانم رسید. اولین سوال ایشان در مورد موسیقی بود و اینكه بلدم ارگ و گیتار و تنبك بزنم یا نه؟ واقعاًدیگر این جایش را نخوانده بودم. مثل اینكه برای داماد شدن شرط مطربی و رقص باباكرم نیز جزء واجبات شده بود و ما خبر نداشتیم! دومین سوال ایشان هم در مورد تكنولوژی مخابرات خلاصه می شد، عروس خانم تلفن موبایل را جزء لاینفك و اصلی زندگی آینده شان می دانستند، من هم كه تا حالا بهترین تلفنی كه با آن صحبت كرده ام تلفن عمومی سركوچه مان بوده توی دلم به هر كسی كه این موبایل را اختراع كرده بود بد و بیراه گفته و از عروس خانم به خاطر نداشتن موبایل عذر خواهی نمودم. بعد از این كه عروس خانم فهمید كه از موبایل هم خبری نیست سگرمه هایش را درهم كرده و مرا یك بی پرستیش عقبافتاده از دهكده جهانی آقای مك لوهان توصیف نمود، البته داغ عروس خانوم هنگامه كه متوجه شد بنده بی شخصیت از كار با اینترنت و ماهواره هم سر در نیاورده و نمی توانم مدل لباس عروسی ایشان را از آخرین بوردهای مد 2000 افغانستان بیرون بیاورم، تازه تر شده و چنان برایم خط و نشان كشید كه انگار مسبب قتل راجیو گاندیدر هندوستان عموی بنده بوده است و لاغیر! در ادامه سوالات فوق، علیا مخدره از من توقع برگزاری مراسم عروسی در باشگاه یا هتل را داشتند، چون به قول خودشان مراسم عروسی كه توی باشگاه برگزار نشود باعث سر شكستگی جلوی فامیل و همسایه ها می شود! والله، اینجایش كه دیگر برایم خیلی جالب بود ما تا حالادیده بودیم كه باشگاه جای كشتی گرفتن و فوتبال و والیبال بازی كردن است ولی مثل اینكه عروس خانم ها جدید زمین چمنو تشك و تاتامی را با محضر ازدواج اشتباه گرفته اند، الله اعلم! سوال چهارم هم به تخصص بنده در نگهداری و پرستاری از گربه ها و سگهای ایشاندر منزل آینده مربوط میشد كه این بار دیگر جداً نیاز به وجود متخصصین باغ وحش شناسی و انجمن دفاع از حقوق بقای وحش احساس می گردید تا برای به سرانجام رسیدن این ازدواج میمون و خجسته كمی فداكاری به خرج و راه و روشهای معاشرت دیپلماتیك با آن موجودات زبان بسته را نیزبه داماد فدا شده در راه عشق هاپوها و میو میوها آموزش می دادند، بعد از تمام این وقایع ناخوشایند نوبت به مهریه رسید. خواهر كوچكتر عروس به نیت صدو دوازده نفر ازیاران لین چان در سریال جنگجویان كوهستان اصرار داشت كه صد و دوازده هزار سكه طلا مهریه خواهر تحفه اش باشد و به نیت اینكه در سال هزار و سیصد و چهل نه به دنیا آمده، هزار و سیصد و چهل و نه سكه نقره هم به مهریه اش اضافه شود! باز جای شكرش باقی بود كه سال تولد در ایران شمسیمی باشد اگر میلادیبود چه خاكی به سرم میكردم! بعد از قضیه مهریه نوبت شیربها شد. مادر عروس به ازای هر سانتیمتر مكعب از آن شیر خشكی که به دختر خودش داده بود برای ما دلار، یورو، سپه چك، عابر چك و سهام كارخانجات پتروشیمی كرمانشاه و تراكتورسازی تبریز را حساب كرده به طوریكه احساس نمودم كه اگر یك ربع دیگر توی این خانه بنشینیم خواهند گفت كه لطفاً پول آن بیمارستانی را كه عروس خانم در آنجا بدنیا آمده و پول قند و چایی مهمانهایشان را همما حساب كنیم!

بعد از تمام این حرفها مادر بخت برگشته ما یك اشتباهی كرده و از جهیزیه ننه فولاد زره، عروس ترگل ورگلشان سوال نمود. گوشتان خبر بد نشنود! آنچنان خانواده عروس، مادرم را پول دوست، طماع، گدای هفت خط، تاجر صفت، دلال،خیانتكار جنگی و جنایتكار سنگی معرفی كردند كه انگار مسبب اصلی شروع جنگ جهانی دوممادر نئونازی بنده بوده است، نه جناب هیتلر! به هر تقدیر در پایان مراسم بعد از كمی مشورت خانواده عروس جواب نه محكم و دندان شكنی را تحویلمان دادند و ما هم مثل لشكر شكست خورده یأجوج و مأجوج به خانه رجعت نمودیم، پس از آن دفتر معاملات ازدواج با خودم عهد بستم كه تا آخر عمر همچون ابوعلی سینا مجرد مانده و عناصر نامطلوبی به مانند خواستگاری و ازدواج و تأهل را نیز تا ابد به فراموشی بسپارم، بیخود نیست كه از قدیم هم گفته اند؛

آنچه شیران را كند روبه مزاج، ازدواج است،ازدواج!!!!!! 

 

به وبلاگمون سر بزنی همیشه*** نظر بدی به مطلباش چه میشه!!

نوشته شده توسط در به در از این طرف و اون طرف!| [+] | موضوع: مطالب طنز در به در ها! |








کد جاوا اسکريپت و قالب ریگان با آدرسهای دوست داشتنی